غمگین

در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی ، نگاهت برق طوفان بود و من افسوس می خوردم ، شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش داد ، و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم .

غربت را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد ، تو غریبی .

ما را ز خیال تو چه پروای شرابست ، خم گوهر خود گیر که خمخانه خرابست ، گر خمر بهشت است بریزید ، که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عین عذابست .

/ 0 نظر / 22 بازدید